تلویزیون، مخاطب و نگرش نو
تأثیر تلویزیون بر نوگرایی با توجه به نقش مخاطبان
به منظور شناخت نقش و تأثیر تلویزیون بر نگرش نو در ابتدا می بایست رابطۀ تلویزیون با مفاهیم نگرش نو روشن گردد. آیا تلویزیون اشاعه دهندۀ این مفاهیم است یا ضد آن را ترویج یا نسبت به آن بی اعتناست؟ شناخت این رابطه از طریق میزان و نحوۀ استفاده از تلویزیون با توجه به انواع محتوا، در مقیاس زمانی مشخصی قابل حصول است که با مشخص شدن رابطه، بحث اصلی مقاله، یعنی نقش مخاطب به عنوان یکی از مهمترین عناصر در اثر پذیری پرداخته خواهد شد.
برای فهم مخاطبان رسانه، مهم است بدانیم که رسانه چگونه با زندگی روزمرۀ مردم تطبیق می یابد.
لذا تحقیق حاضر در جستجوی عوامل مؤثر در افزایش یا کاهش تأثیرات با توجه به رابطۀ بین مخاطب و رسانه است. بدین منظور دو هدف را در نظر دارد:
1- بررسی رابطۀ در معرض تلویزیون قرار گرفتن و نگرش نو با در نظر داشتن نقش مخاطب، شامل بررسی رابطۀ در معرض تلویزیون قرار گرفتن و نگرش نو با کنترل متغیرهای واسط مانند انگیزۀ تماشا، روش انتخاب برنامه ها و نگرش به تلویزیون است.
2- تحلیل مخاطب با هدف شناخت میزان و نحوۀ استفاده از تلویزیون با توجه به نقش مخاطب و طبقه بندی مخاطبان بر پایۀ میزان نوگرایی با توجه به ساعات و نحوۀ استفاده از رسانه، وضعیت اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی و فعالیت مخاطبان.
چارچوب نظری تحقیق
چارچوب نظری این تحقیق بر اساس نظریۀ استفاده و خشنودی است با و جود این به منظور توضیح تأثیر تلویزیون بر نگرش ها و ارزش ها به نظریۀ پرورش به عنوان مکمل رجوع شد.
فرض اصلی این تئوری اینست که تماشاگران تلویزیون به دنبال خشنودی های ویژه از محتوای برنامه هایی هستند که می بینند.
فرد، محتوای رسانه را برای ارضای نیازهایش انتخاب می کند به جای این که توسط رسانه ها دستکاری شود، از رسانه ها برای ایجاد تأثیراتی که آن ها می خواهند استفاده می کند.
فرض های اصلی تئوری عبارتند از:
1- مخاطب فعال است. یعنی در رفتار ارتباطی خود دارای انگیزه و هدف است.
2- مخاطب تصمیم می گیرد که رسانۀ خاصی را انتخاب و از آن استفاده کند تا نیازها و خواسته هایش را ارضا کند.
3- مخاطب در انتخاب رسانۀ خاص، تحت نفوذ تأثیرات اجتماعی و زمینۀ روان شناختی محیط خود است.
4- مخاطبان به خوبی قادرند دلایل استفادۀ خود را از یک رسانه ابراز دارند و به خوبی نسبت به علایق و انگیزه هایشان آگاهند.
در ادامه این سه مفهوم و نظریه مورد بررسی قرار می گیرد:
1- استفاده و خشنودی
2- پرورش
3- نگرش نو
در ابتدا لازم است توضیحاتی در مورد مفهوم مخاطب داده شود:
تعریف مخاطب:
مخاطب کسی است که داوطلبانه به محتوای رسانۀ معینی روی می آورد. یا برخی این طور توضیخ داده اند که: حضور یک فرد در یک اتاق همراه با یک دستگاه تلویزیون.
معمولاً مخاطبان با ویژگی های
1- وابستگی رسانه ای
2- وابستگی گروهی و جمعیت شناختی
3- ویژگی های روان شناختی (تمایل به استفاده از رسانه ها و میزان اعتباری که برای آن قائلند) مشخص می شوند.
طبقه بندی مخاطب:
مخاطب:
1- به مثابۀ توده: مردم چه رسانه ای مصرف می کنند؟
2- به مثابۀ محصول: رسانه با مردم چه می کند؟
3- به مثابۀ عامل: مردم با رسانه چه می کنند؟
در تقسیم بندی دیگر مخاطب به دو گروه دیگر تقسیم می شود:
مخاطب:
1- فعال: تماشا بر پایۀ نیازهای ویژه و خشنود شدن است.
2- منفعل: تمایل مردم به روشن کردن تلویزیون بدون در نظر گرفتن برنامه است.
نظریۀ استفاده و خشنودی بر مفهوم محوری و فعالیت مخاطب استوار است. مفهوم فعالیت مخاطب، جهت گیری داوطلبانه و انتخابی را توسط مخاطبان در استفاده از رسانه نشان می دهد و اشاره به انگیزۀ استفاده بر پایۀ نیازها و اهدافی دارد که مخاطبان اظهار می دارند.
در این تحقیق بر پایۀ رویکرد استفاده و خشنودی با فرض های زیر مخاطبین مطالعه می شوند:
1- مخاطبان رسانه با انتظارات مختلف و اهداف متفاوت در جستجوی خشنودی نیازها و خواسته هایشان هستند.
2- رفتارارتباطی شامل انتخاب رسانه و استفاده از آن با هدف مندی، نیت و انگیزه داشتن است.
نظریۀ پرورش:
رسانه ها و به ویژه تلویزیون در شکل دادن به عقاید، نگرش ها و رفتار، تأثیرات اساسی دارند.
فرض اصلی تئوری، این است که بین ساعات تماشای تلویزیون و واقعیت پنداری در برنامه های تلویزیونی ارتباط مستقیم وجود دارد. یعنی بینندگانی که ساعات زیادی را در روز به تماشای تلویزیون می نشینند اطلاعات و ایده ها را طبقه بندی کرده و تأثیر در معرض رسانه بودن چیزی را تولید می کند که پرورش نامیده می شود.
یعنی رابطۀ مثبت میان تماشای تلویزیون و پذیرش باورهای اجتماعی در جهت پیام های نمایش داده شده در تلویزیون وجود دارد.
در مجموع می توان نتیجه گرفت که در بررسی رابطۀ تلویزیون با توجه به نقش مخاطب، بر پایۀ نظریۀ استفاده و خشنودی که نقش مخاطب را برجسته می نماید و نظریۀ پرورش که نقش رسانه را قدرت مند و اثر گذار معرفی می نماید تبیین دقیق تری از تأثیر تلویزیون و نقش مخاطب به دست می آید.
مروری بر پزوهش های انجام شده در نظریۀ استفاده و خشنودی
عمدۀ تحقیقات در داخل ایران تأثیر تلویزیون را مد نظر داشته و کمتر به نقش مخاطب توجه کرده، اما در خارج به فعالیت مخاطب در تأثیر پذیری از رسانه ها توجه شده است.
مطالعات نشان داده که خشنودی های مخاطب از سه منبع سرچشمه می گیرد:
1- در معرض رسانه بودن
2- محتوای رسانه
3- متن اجتماعی ای که در معرض رسانه های مختلف بودن را طبقه بندی می کنند.
نگرش نو:
نگرش نو در معنای کلی و گستردۀ آن با فکر و ایدۀ نوآوری، ابداع، ابتکار، خلاقیت، پیشرفت و آن چه گه از آن با عنوان فرهنگ توسعه نام برده می شود، همراه و مقارن است.
در تحقیقاتی که در شش کشور رو به توسعه انجام شده اشاره به نقش رسانه های جمعی به عنوان پارادایم مسلط دارد.
در این پارادایم، رسانه ها به مرور زمان باعث جذب افراد به برنامه ها به ویژه سرگرم کننده می شوند و این امر در افزایش زمان استفاده مؤثر است.
همچنین رسانه ها در پخش و نشر رفتارها و نگرش ها ی جدید می توانند به افول نگرش ها و رفتارهای ضد نوگرایی در مردم منجر شوند و از این طریق به ایجاد و یا افزایش نوگرایی در افراد کمک کند.
و رسانه های جمعی با انتشار افکار و ایده های نو بر ارزش ها و نگرش های جامعه تأثیر گذارند.
ملوین دفلور معتقد است رسانه ها قادرند پدیده های جدید را در جامعه رواج دهند که می تواند در زمینۀ کالاهای مادی مانند آگاه کردن افراد و عقاید تازه یا روش های جدید زندگی باشد.
فرضیه های تحقیق
1- میزان تماشای برنامه های تلویزیون بر نوگرایی یا نگرش فرد نسبت به تلویزیون رابطه دارد.
2- محتوای برنامه های تلویزیون بر نوگرایی با نگرش فرد نسبت به تلویزیون رابطه دارد.
3- تماشای با انگیزه و هدف یادگیری و مواجهۀ انتخابی باعث تأثیر بیشتر تلویزیون بر نگرش نو می شود.
متغیرهای مستقل: میزان و محتوای مواجهه
در این بررسی متغیرهای مستقل را میزان و محتوای مواجهه تشکیل می دهند. میزان مواجهه را عموماً کل ساعات تماشای تلویزیون در طی یک روز یا یک هفته و ساعات تماشای محتوای ویژه ای از برنامه ها تعیین می کند. محتوای مواجهه، انواع برنامه های تماشا شده از تلویزیون در طول یک هفته می باشد که در هفت طبقه گنجانده شده است:
1- اخبار، گزارش ها و تفاسیر خبری
2- فیلم های سینمائی
3- مسابقات ورزشی هنری علمی
4- فیلم های مستند و سخنرانی های علمی
5- برنامه های مذعبی
6- برنامه های کودک و نوجوان
7- برنامه های خانواده
متغیر وابسته
در این تحقیق متغیر وابسته نگرش نو می باشد.
ابعاد هفت گانۀ نگرش نو عبارتند از:
1- جهت گیری علمی:تمایل به فهم دنیا بر پایۀ نقش مدارک علمی و تحقیقی به جای خرد دوران گذشته.
2- جهت گیری تساوی طلبانه:التزام عقلانی است به اصل تساوی حقوق و پایگاه انسانی، بدون قائل شدن به هر نوع تبعیض با توجه به جنبه هایی مثل جنس، قومیت و غیره.
3- جهت گیری جهانی: ترجیح هنجارهای غیر شخصی است در اجرای نقش عام فراتر از وفاداری های ویژه به خویشاوندان، دوستان و غیره.
4- جهت گیری پیشرفت: غلبه بر تقدیر گرایی و باور به مفید بودن برنامه ریزی و موفق شدن
5- جهت گیری استقلال طلبانه: آزادی از اجبارهای اقتدار سنتی که نتیجۀ آن عدم همنوایی با هنجارهایی است گه به لحاظ عقلانی مورد شک می باشند.
6- جهت گیری مدنی: تمایل به کسب اخبار ملی و بین المللی و آگاهی از مسائلی که ملت و اجتماع بین المللی با آن مواجه است.
7- جهت گیری دموکراتیک: حفظ و رعایت حقوق و آزادی های مدنی و سیاسی برای همۀ افراد و گروه های جامعه و وجود فرصت های مساوی برای همه در مشارکت آزادانه در ارزش های آن جامعه.
متغیرهای واسظ:
متغیرهای واسط عبارتند از:
1- انتخاب گری
2- انگیزۀ تماشا
3- نگرش به تلویزیون
روش تحقیق
در ادامه توضیحاتی در مورد روش نمونه گیری و حجم نمونه و.... داده می شود که در این مقال نمی گنجد.
یافته ها
بررسی رابطۀ مواجهه و نگرش نو با در نظر داشتن نقش مخاطب
در بررسی یافته های تحقیق، ابتدا تصویر کلی از متغیرهای مستقل و وابسته، یعنی میزان و محتوای مواجهه، ارائه و سپس بر پایۀ فرضیات، متغیرهای واسط مطالعه شده و در نهایت مخاطب رسانه، طبقه بندی و تحلیل می گردد.
میزان و محتوای مواجهه
تماشاگران به دو طبقه تقسیم می شوند:
کم مصرف ( تا یک ساعت در روز )
پرمصرف ( بیش از یک ساعت در روز )
تعداد 2/51% تا یک ساعت در روز تلویزیون تماشا می کنند.
بیشترین میزان تماشا 6/41% مربوط به کانل 5
2/32% مربوط به کانال 3
1/12% مربوط به کانال 1
2/8 % مربوط به کانال 2
کمترین درصد مربوط به کانال 4و6
طبقه بندی برنامه ها :
1- برنامه های تفریحی سرگرمی
2- علمی خبری
3- مذهبی
نتیجه گیری تحقیق:
با توجه به نقشی که تلویزیون در جهت گیری ارزشی و جامعه پذیری افراد ایفا می کند و نقشی که در طول زمان بر بینش ها می گذارد، تأثیر آن در کنار سایر عوامل مورد بررسی قرار گرفت. بینندگانی که ساعات بیشتری را در روز به تماشای تلویزیون می نشینند در مقایسه با گروهی که ساعات کمتری را صرف تماشای تلویزیون می کنند بیشتر تحت تأثیر آن قرار داشته و لذا تلویزیون یکی از عوامل پرورش نگرش نو در مخاطبین است. زیرا با افزایش میزان تماشا، میزان نگرش نو افزایش می یابد. لذا می توان با استناد به نظریۀ پرورش اذعان داشت که تفاوت در میزان تماشا باعث تفاوت در میزان نگرش نو می گردد. یعنی تلویزیون یکی از عوامل انتشار و یا القای مفاهیم و مقولات نو است.
نکته ای که باید به آن توجه نمود بررسی وضعیت مخاطب در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است....بنابراین تلویزیون اشاعه دهندۀ نگرش نو است اما نه برای همۀ اقشار اجتماعی به طور یکسان، بلکه تلویزیون در گروهی از مردم که از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سطح پایین تری قرار دارند. عامل القا، نگرش نو است و لذا باید در ارزیابی تأثیر رسانه، بر هر نوع نگرشی از جمله نگرش نو، بر گروه خاص اجتماعی که پیام برای او تهیه شده است توجه نمود و به جای تأکید بر مخاطبان عام باید مخاطبان خاص برنامه را شناخت.