درنگی بر جعبه جادو
بسم الله الرحمن الرحیم
دیر زمانیست تلویزیون، به عنوان جزئی از اجزای زیست محیطی و عضوی فعال و بسیار مؤثر از اعضای خانوادۀ انسانی در آمده است. در مغرب زمین و بویژه در ایالات متحدۀ امریکا، این ابزار ]و[ رسانۀ ارتباط جمعی حتی جایگزین پدران و مادران شده و کودکان و نوجوانان، اوقاتی را که با آن سپری می کنند، به مراتب بیشتر از زمانی است که در کنار و در حضور والدین خود بسر می برند.(نقش رسانه های تصویری در زوال دوران کودکی،ص 7) رسانه هاي ديداري بخش وسيعي از ارتباط هاي اجتماعي را براي مردم آماده و ارائه مي کنند. تلويزيون از جملۀ آن دسته از رسانه هاي بانفوذ و فراگير است که در تعيين سليقه هاي جامعه، نقش عمده و بسيار مهمي دارد. از اين رو، در هرگونه نقل و انتقال مفاهيم درست يا نادرست فرهنگي کاربردهاي فراوان دارد.
پژوهشهای دیگری نیز انجام شده که همه، نشان از آن دارد که تماشای تلویزیون قدرت فراگیری و توان فعالیتهای تخیلی را در کودکان تضعیف کرده و در بزرگسالان به مرور کاهشِ قدرت مطالعه و از میان رفتن اعتدال بین تخیل و تعقل را باعث می گردد. (زندگی در عیش مردن در خوشی ،ص11)
درادامه توجه عزیزان خواننده را به برخی از نظریات و مفاهیم مطرح ارتباطی در زمینۀ رسانه جلب می کنم:
نظریۀ استفاده و خشنودی:
این نظریۀ بر مفهومِ فعالیت مخاطب استوار است. مفهوم فعالیت مخاطب، جهتگیری داوطلبانه و انتخابی مخاطبان را در استفاده از رسانه نشان میدهد و اشاره به انگیزۀ استفاده بر پایۀ نیازها و اهدافی دارد که مخاطبان بیان میدارند. (مجلۀ جامعه شناسی ایران، دورۀ ششم شمارۀ4، 190) این بدان معناست که مخاطب در برابر تلویزیون، مانند یک تودة گل نیست که به هر شکل که میخواهیم آن را در آوریم؛ بلکه مخاطب آگاهانه محتوای برنامههای تلویزیون را انتخاب میکند. (نظریه های ارتباطات ، 419) (این نظریه نقش مخاطب را تقویت میکند.)
نظریۀ پرورش:
رسانه ها و بویژه تلویزیون در شکل دادن به عقاید، نگرشها و رفتار، تأثیرات اساسی دارند. یعنی بینندگانی که ساعات زیادی را در روز به تماشای تلویزیون می نشینند، اطلاعات و ایده ها را طبقه بندی کرده و تأثیر در معرض رسانه بودن، چیزی را تولید می کند که پرورش نامیده می شود. (مجلۀ جامعه شناسی ایران، دورۀ ششم شمارۀ4، 191) این بدان معناست که مخاطبین با تماشای تلویزیون همان ایدئولوژی و جهان بینی ای را پیدا می کنند که تلویزیون به آنها القاء می کند. (این نظریه نقش رسانه را تقویت می کند.)
تعریف مخاطب:
مخاطب کسی است که داوطلبانه به محتوای رسانۀ معینی روی می آورد. یا برخی اینطور توضیح داده اند که: «حضور یک فرد در یک اتاق همراه با یک دستگاه تلویزیون.»(همان، 188)
طبقه بندی مخاطب:
در یک تقسیم بندی مخاطب به سه دسته مدل تقسیم می شود:
1- مخاطب به مثابۀ توده 2- به مثابۀ محصول 3- به مثابۀ عامل
در مدل مخاطب به مثابۀ توده، مجموعۀ وسیعی از مردم که به لحاظ زمان و مکان از هم جدا بوده و فاقد شناخت یا شناخت اندکی از یکدیگر هستند، در نظر گرفته می شوند. تنها نقطۀ اشتراک آنها در معرض رسانه بودن است. سؤال محوری در این مدل اینست که: (مردم چه رسانه ای مصرف می کنند؟) در مدل دوم مردم به عنوان موجوداتی که بر پایه و بوسیلۀ رسانه عمل می کنند، ملاحظه می شوند. این مدل قدرت رسانه را برای تولید تأثیرات مضر روی افراد منعکس می کند. وسؤال اصلی: (رسانه با مردم چه می کند؟) است. در مدل آخر، مردم به عنوان عوامل گزینشگر و آزاد، انتخاب می کنندچه رسانه ای را مصرف کنند. و سؤال اصلی اینست که: (مردم با رسانه چه می کنند؟) برای اینکه بدانیم رسانه با مردم چه میکند باید اول بدانیم که مردم چه رسانه ای را مصرف می کنند.(همان، 189)
در تقسیم بندی دیگر مخاطب به دو گروه دیگر تقسیم می شود:
1- مخاطب فعال: تماشا، بر پایۀ نیازهای ویژه و خشنود شدن است.
2- مخاطب منفعل: تمایل مردم به روشن کردن تلویزیون بدون درنظر گرفتن برنامه است.(همان،190)
تلویزیون که پس از مدتی کوتاه دوست، يار و حتی همنفس افراد میشود، (تاحدی که در برخی از خانهها، در هر اتاق و حتی در آشپزخانه نیز حضور دارد و تبدیل به یکی از دلایل گسستگی عاطفی خانوادهها شده است) ؛ نقش مهمی را در عرصۀ خانواده به عهده گرفته است. فرض کنید خانواده ای را که هر کدام از اعضای آن شغلی دارد و تنها زمانی که همۀ اعضای خانواده در خانه حضور دارند ساعت 8 شب و یا موقع شام است. گروهی از این دست خانواده ها هستند که هر فرد برای اینکه برنامۀ مورد علاقۀ خود را مشاهده کند به اتاق خود رفته و خود را با تلویزیون سرگرم می کند.(به این گروه اصطلاحا مخاطب فعال می گویند.) یا گروهی دیگر که اگرچه دور هم جمعند اما مشغول تماشای تلویزیونند و حضور این عضو ماشینی خانواده، توجه همه را به خود جلب کرده و مانع برقراری ارتباط عاطفی بین اعضا می شود. حال فرض کنید موقع پخش سریال مورد علاقۀ اعضای خانواده برق منزل قطع شود و در نظر بگیرید در این جمع پدر بزرگ و مادربزرگ خانواده به عنوان نسلی قدیمی و سنتی حضور داشته باشند که در این حین، مجلس را در دست گرفته و شروع به بیان خاطرات و خواندن شعر و... می کنند و مدتی ارتباط گرم عاطفی بین اعضا برقرار شده؛ اما همین که برق بیاید همه از دور هم پراکنده و بسوی تماشای تلویزیون می شتابند.
یکی از کارکردهای تلویزیون به عنوان یک وسیلۀ ارتباط جمعی و به عنوان یک رسانه، سرگرمی است که در روزگار ما این کارکرد غالب و باعث شده مردم قسمت اعظم وقت خود را با این وسیلۀ ارتباطی سپری کنند. گروهی از مردم گویا معتاد این وسیله شده اند و وقت گرانبهای خود را بدون برنامه ریزی و بی محابا پای تلویزیون بیهوده صرف می کنند. برخی از مردم، از وقتیکه از خواب بیدار می شوند، صبحشان را با روشن کردن تلویزیون آغاز و تا شب خود را با آن مشغول می کنند. عده ای زمانیکه پای تلویزیون نشسته اند گویا گمگشته ای دارند و مدام کانالها را عوض کرده و همه وقتشان را با سیر بی هدف در آنها، بیهوده تلف می کنند.(این همان مخاطب منفعل است.)
شاید گاهی و چه بسا بسیاری از اوقات پیش بیاید که در عین حال که تلویزیون برنامه ای ندارد اما باید روشن باشد گویا تلویزیون قوت قلبی برای آنهاست که اگر خاموش باشد درخود نوعی کمبود احساس می کنند.
باتوجه به نقشی که تلویزیون در جهت گیری ارزشی و جامعه پذیری افراد ایفا می کند و نقشی که در طول زمان بر بینشها می گذارد، تأثیر آن درکنار سایر عوامل مورد بررسی قرار می گیرد. بینندگانی که ساعات بیشتری را در روز به تماشای تلویزیون می نشینند در مقایسه با گروهی که ساعات کمتری را صرف تماشای تلویزیون می کنند بیشتر تحت تأثیر آن قرار داشته اند.(همان،208)و این مسأله باعث می شود تا حدی دیدگاههای آنها ناخودآگاه تحت تأثیر القائات تلویزیون قرار گرفته و به مسائل، همان طور نگاه کنند که تلویزیون می خواهد این همان اثر نظریۀ کاشت گربنر است که بینندگان را به دو گروه پرمصرف (کسانی که4ساعت وبیش از آن تلویزیون تماشا میکنند)و کم مصرف(کسانی که کمتر از4ساعت تلویزیون تماشا می کنند) تقسیم می کند. و معتقداست پرمصرفها همان جهان بینی ای را دارند که تلویزیون به آنها القا میکند(نظریه های ارتباطات ،390)
با نگاه به مباحث مطرح شده در این مقال به این نتیجه می رسیم که خوب است مخاطبان، هدف خود را درمورد استفاده از تلویزیون، مشخص کنند؛ بدین معنا که نوع استفادۀ خود را معین کنند؛ آیا قصد استفادۀ آموزشی دارندیا سرگرمی؟ویا استفاده های دیگر مد نظر است؟و پس از آن، هم برای خود و هم برای فرزندانشان، جهت استفادۀ مفید از تلویزیون برنامۀ مناسبی را طرح ریزی و آنها را از مضرات استفادۀ بیش ازحد از تلویزیون آگاه سازند.
در پایان به عزیزان توصیه می کنم برای آگاهی بیشتر، دو کتاب «زندگی در عیش مردن در خوشی» و «نقش رسانه های تصویری در زوال دوران کودکی» اثر «نیل پستمن» و ترجمۀ «دکتر صادق طباطبایی» را مطالعه فرمایند.
والسلام
سید روح الله دعائی
دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات
منابع و مآخذ
1-دکترمهدیزاده،شراره،مجلۀ جامعه شناسی ایران، دورۀ ششم شمارۀ4،زمستان 84
2- پستمن،نیل، نقش رسانه های تصویری در زوال دوران کودکی، ترجمۀ صادق طباطبایی، تهران، اطلاعات، 87، چاپ دوم
3- پستمن،نیل،زندگی در عیش، مردن در خوشی، ترجمۀ صادق طباطبایی، تهران، اطلاعات،75،چاپ دوم
4- سورین، ورنر و تانکارد، جیمز؛ نظریه های ارتباطات، ترجمه علیرضا دهقان، تهران، دانشگاه تهران، 1386، چاپ سوم،